خانم دکتر یا آقای دکتر روانپزشکی که احتمالا اینجا را میخوانی و به حرف هایم بها میدهی ، تو را خطاب قرار میدهم که چهار صباحی بیشتر از غیر با افراد معلوم الحالی چون من سر و کارت افتاده! من "پیچ" خورده ام! کل اصل مطلب و بیماری ام همین "پیچ" است! من و هندزفری ام ! البته گمان کنم که او گره خورده و من پیچ اما چه فرقی دارد؟ همه اش بازی با کلمات است! میتی هم میگفت که من دچار پیچیدگی های ذهنی ام! دو روز است به این کشف و شهود رسیده ام که نه تنها ذهنم که کلِ وجود و کار و درس و همه و همه چیییییزم پیچ خورده و من در گل به فتح کسره مانده ام! متمرکز عمل نمیکنم و از خودم و این نوع بیماری روحی بیزار و وحشت زده ام! چراکه اصولا پیچ در راستای بطالت قرار میگیرد و من از بطالت عمرم هراس دارم....ته مانده های وجدانم عذاب میکشد...سلول به سول! دوست داشتم معمولی بودم و معمولی باشم...از بچگی دنبال متفاوت ترین کارها و چیزها بودم و حالا با اینهمه پیچ به حق که متفاوت ترین آدم هم سن و سال خودم شده ام! من پیچ خورده ام در خودم و تشویش های از سر گرفته شده و لعنت لعنت لعنت.
مارچ 2016
برچسب: mr peach,mr peach fuzz,mr peachtree city painter,mr peachum,mr peach and ms lemon,mr peach orthopaedic,mr peach and miss lemon,mr peachum threepey opera,mr peach alexandra hospital,
نویسنده: سارا یزدانی