خرید بک لینک

حالا به درجه ای از رستگاری رسیده ام که گاه و بیگاه وسط همین ظرف شستن های معمولی و چای دم کردن ها فریاد میکشم مگر آدم استفراغش را از روی زمین برمیدارد و میخورد دوباره؟؟!! تعبیر مشمئز کننده ای بود اما میخواهم بگویم برایم آن اتفاق آن گذشته همینقدر پست و مشمئز کننده است که استفراغش کردم و حالا آن میم در هیبت استفراغی روی زمین ریخته است برایم ! زل میزنم به آن ، میخندم و رد میشوم. گذشته همین است ، گوشه کناری جا می ماند یک روز...

برچسب: نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 21:09

یه روشنایی براش بفرست و عاشق هر لحظه ای باش که به اون فکر میکنی و بعدش بیخیالش شو.بازم به عشق ایمان پیدا کن. خداوند به مانند خودت در درونت زندگی میکنه. اگر تعادلت رو از دست بدی قدرتتم از دست میدی. عشق خطرناک و ترسناکه. اما گاهی اوقات بهم زدن تعادل به خاطر عشق جزیی از زندگی توازن گونه است. با صورت لبخند بزن. با ذهن لبخند بزن.حتی در کبد لبخند بزن! من به چیزی که اسمش رو فیزیک تقلا میذارم اعتقاد پیدا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 10:44

چند تا فیلم تاثیر گذار دیدم؟چند تا کتاب خوندم؟چند تا پادکست گوش دادم؟با چند تا آدم هم مسیر و مشاور صحبت کردم؟چقدر درمان گرفتم؟چقدر قرص خوردم؟چه زمانی رو در بیمارستان و مطب پزشک سپری کردم؟چقدر سفر کردم؟چقدر اشک ریختم؟چقدر سوگواری کردم؟چقدر لذت نبردم؟چقدر آسیب دیدم؟چقدر نخوابیدم؟ چقدر غذا نخوردم؟چقدر موزیک های معناگرا گوش دادم؟چقدر درس نخوندم؟چقدر از هدف های بزرگ زندگی ام دور شدم؟چقدر کافر شدمادامه مطلب

برچسب: گفتم,چندی, نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 10:44

«هیچ سرنوشتی بیش از پزشک بودن نمیتواند فرصت ٬ مسئولیت یا تعهد برای نوع انسان مقدر کند در مراقبت از دردمند ٬ نیاز به مهارت تکنیکی٬ اطلاعات علمی و درک انسانی دارد و اوست که با بهره گیری از شجاعت، تواضع و عقلانیت خدمتی منحصر بفرد برای همنوعان فراهم میکند و عمارتی ماندگار از صفات ممتاز در درون خود بنا میکند پزشک نه باید انتظاری بیش از این از سرنوشت خود داشته باشد و نه به کمتر از آن راضی شود»

برچسب: کتاب,اصول,داخلی,هاریسونفصل, نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 10:44

پس از سالها کنکاش در خودم و جستجوی به یکباره نیمه شبی بالاخره توانستم نام علمی بیماری ام را کشف کنم.من به سندروم TLDR یا Too long; didn’t read (طولانی بود؛ نخواندم) و از آن مهم تر ADD یا attention deficit disorder مبتلا هستم! به نوعی “فراخنای توجه” (Attention span) من در کمترین میزان خود قرار گرفته، چنان که عالم و آدم از بی دقتی و بی توجهی های بصری و شنیداری من به ستوه آمده اند و بیش از آنها خودم!ادامه مطلب

برچسب: بیماری,توجه,نکردنم, نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 10:44

برای خانواده ی همیشه مغلوب همیشه رنجورم می نویسم که برای خاطر خدا بس کنید دیگر. من نه توان مقابله با اندوه بی پایان شما را دارم و نه راه چاره ای برای اشتباهاتتان . دست های من برای تنها خودمم هم کفایت نمیکند از بس که خالی است.فقط دوستتان دارم،بی انتها دوستتان دارم اما ، آنطور که موسی از قوم اش بازگشت، از همه تان با همه ی منتهای عشقم ، قطع امید کرده ام. امروز برای نجات خودم ، فردا برای نجات دیگران.

برچسب: همین,خالی,سردم, نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 10:44

چارلی جانم ، آبی کمرنگ روز های بی رمق و سردم ، مهربانم ، سلام! روزها و هفته ها و ماه ها سپری شده و فاصله ها دلگرمی امان را به آن دورتر ها برده، اما خب من هنوز به داشتنت و خواندن چند خط نامه ام مومن ام....همانطور که در روزهای برفی با آینده ای نامعلوم با همه ی درماندگی هایم با همه شلوغی هایت، برایت نوشتم و به خاطرم خواندی و شنیدی...چارلی گفته بودم که از فرایند بزرگ شدن هیچ نمیدانستم؟ نه؟ ای کاش گفته بودم ....به تو گفته بودم...چشم باز کردم ، بزرگ شده بودم! چطور بود؟... مثل عبور از تنگنای سیاه لوله های بخاری! باورم کن چارلی! دوده های سیاه، جسم و جان و روحم را سیاه کردهادامه مطلب

برچسب: من یه کاجم با بهار کاری ندارم, نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 22:17

بهتر است از نود و چهاری ای که فقط چهار روز مانده تا تحویل اش به بهار نود و پنج، برای خودم و روزهای خوب در راه و به قول دوستان "با تپش های تند تر و آدرنالین بیشتر" چیزی از سهمم بردارم و ببرم...چیزی که مرا وادار کند به بهتر دیدن ، وسیع تر دیدن ، چیزی که مرا به هراس از تکرار گذشته وادارد...چیزی به اندازه همین تسلسل واژه ها که عجیب واژه ها در زندگی من تاثیرگذار و معجزه گرند...نود و چهاری که دارد می گذرد من را با نوع "آدمیت" بیشتر آشنا کرد...در کنار گذراندن درس های چند واحدی علوم پزشکی ، به میزان زیادی آدمیت و "لطف به انواع عتاب آلوده" را شناختم! مدت زیادی را در تاریکی ادامه مطلب

برچسب: آمد بهار جان ها,آمد بهار جان ها محسن چاوشی,آمد بهار جان ها چاوشی,آمد بهار جان ها دانلود,آمد بهار جان ها ای,آمد بهار جان ها از چاوشی,آمد بهار جان ها ای شاخه, نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 22:17

خانم دکتر یا آقای دکتر روانپزشکی که احتمالا اینجا را میخوانی و به حرف هایم بها میدهی ، تو را خطاب قرار میدهم که چهار صباحی بیشتر از غیر با افراد معلوم الحالی چون من سر و کارت افتاده! من "پیچ" خورده ام! کل اصل مطلب و بیماری ام همین "پیچ" است! من و هندزفری ام ! البته گمان کنم که او گره خورده و من پیچ اما چه فرقی دارد؟ همه اش بازی با کلمات است! میتی هم میگفت که من دچار پیچیدگی های ذهنی ام! دو روز است به این کشف و شهود رسیده ام که نه تنها ذهنم که کلِ وجود و کار و درس و همه و همه چیییییزم پیچ خورده و من در گل به فتح کسره مانده ام! متمرکز عمل نمیکنم و از خودم و این نوع بیادامه مطلب

برچسب: mr peach,mr peach fuzz,mr peachtree city painter,mr peachum,mr peach and ms lemon,mr peach orthopaedic,mr peach and miss lemon,mr peachum threepey opera,mr peach alexandra hospital, نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 22:17

ب این دوستان بهتر از آب روان فکر میکنم که درگیر تقلید و بی خویشتنی شده اند. اصولا آدم ها یا خودشان هستند و یا نیستند ! آدم خوب و بد نداریم. اگر به ذات خویش ، به خویشتن خویش پناه ببریم جهان نقطه عطف خلا امروزیست. خلا ادراک و فهم و تناسب. در متن پیام های گاه به گاهمان میشود حس کرد انزوای آدم بی خویشتن زندگی امروزم را. هر بار خواستم مجابش کنم نشد ، نتوانستم ، نه با او آنقدر صمیمی هستم که میم و الف و نه آنقدر دوستش دارم که آدم های قبل از من زندگی اش.تنها میان خود و خویشتن سعی میکند.... ادامه مطلب

برچسب: ای دوصد لعنت بر این تقلید باد,اي دو صد لعنت براين تقليد باد,شعر ای دو صد لعنت بر این تقلید باد, نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 22:16

صفحه بندی